پول چیست، از کجا آمده است و با ما چه می‌کند
از فینیقیه تا ضامنِ دسته‌چک‌دار

0
مجله سه نقطه - مجله طنز سه نقطه
مجله سه نقطه - مجله طنز سه نقطه

کارشناسان گفته‌اند در سال‌های پیشِ رو، جنگ‌ها بر سر «آب» است. ولی تا به آن مرحله برسیم، فعلاً دعوا بر سر «پول» است و این مال قدیم بود که می‌گفتند دست‌مان توی جیب همدیگر است. الان دستِ عده‌ای توی حلق همدیگر است تا از اعماقِ اثنی‌عشرِ همدیگر «پورشه» و «پنت‌هاوس» بیرون بکشند. البته پورشه داشتن ملاک نیست، پولِ پورشه را داشتن ملاک است. ما در حالِ گذار از دوره «می‌خوام خلبان بشم» به دوره «می‌خوام پولدار بشم» هستیم و بچه‌ها دیگر عقل‌شان می‌رسد که اگر بخواهند پرواز هم بکنند، پول می‌دهند یک بلیت هواپیما یا یک هواپیما با خلبانش می‌خرند. بنابراین بجای آن‌که ذهن فرزندتان را به سؤالِ تاریخی و نخ‌نمای «می‌خوای چی‌کاره بشی؟» مشغول کنید، او را به پرسشِ آپ‌تودیت و کولِ «نون تو چه کاریه؟» متوجه سازید و آینده‌اش را تضمین کنید.

*

پول از کجا آمد

«فنیقی‌ها» قومی بودند که به گواهیِ تاریخ، خیلی به آنها خوش می‌گذشت. خب، این چه فایده دارد که به آدمیزاد هی خوش بگذرد؟ اگر قرار است ما اینجا خوش بگذرانیم، پس بهشت چه‌ش بود؟ پس فنیقی‌ها در این موضوع غور کردند و «پول» را اختراع کردند. و از اینجا بود که بالاخره یک چیزی پیدا شد که بشر سرش دعوا کند و یک انگیزه‌ای برای خلاف پیدا کند و آخر عمر هم بتواند ماحصلِ عمرش را بشمارد و دمِ رفتن هم موقعِ وصیت، شرمنده زن‌وبچه‌اش نشود. یک دوره‌هایی خیلی بی‌انگیزگی داشت حاکم می‌شد و ملت با «تار سبیل» ضمانت می‌کردند و «ریشِ سفید» را گرو می‌گذاشتند و کلاً کاسبی داشت تعارف‌بردار می‌شد که خوشبختانه کسبه محترم مانع شدند و الان شما بجای گرو گذاشتنِ ریشت، یک کلیه خودت را می‌فروشی و خرج می‌کنی و همه‌چیز حساب و کتاب و مظنه دارد.

بیت از سعدی:

هرکه نان از بدنِ خویش خورد

منتِ حاتم طائی نبرد

پس فنیقی‌ها نه‌تنها مخترعِ «پول»، که مخترعِ «بدبختی» هم هستند و تاریخ، قبل از فنیقی‌ها خیلی درسِ بی‌فرازونشیب و بی‌خاصیتی بود، چون همه‌چیز سر جایش بود.

روی پول‌های اولیه، عکسِ دانشگاه تهران و ماهواره امید نبود. درواقع اول کار، هر جایی یک کالای خاصی به‌عنوان پول استفاده می‌شد. مثلا در قاره آمریکا «صدف» حکم پول را داشت. صدف را از کف اقیانوس صید می‌کردند، هسته‌اش را می‌انداختند دور و خودش را می‌زدند به زخم زندگی. منتها کم‌کم زخم‌های زندگی خیلی دهان باز کردند و به جاهای بدی رسیدند. «در زندگی زخم‌هایی بودند که مثل خوره روح انسان را می‌خوردند» و دیگر صدف و اینها کفاف نمی‌داد و مردم «لیدیا» سکه را اختراع کردند که به‌هیچ‌وجه نتوانست به‌اندازه اختراع پول، تاریخی و بویناک باشد. به‌خاطرِ همین، الان همه، فنیقی‌ها را می‌شناسند، اما «لیدیا» بیشتر شبیه اسم «پفک» به نظرمان می‌آید تا اسم یک «سرزمین».

انواع پول

در دنیا، همه دو جور پول دارند که یا «اسکناس» است یا «سکه»، ولی خب ما چی‌مان شبیهِ بقیه است که پول‌مان باشد؟ ما با اتکاء به توانمندیِ متخصصان، سه جور سکه ۲۵تومانی، چهار پنج‌جور ۲۰۰تومانی در شکل‌ها و طرح‌های گوناگونِ سکه‌ای و اسکناسی، مدل‌های متنوعی از ۵۰۰تومانیِ فلزی و کاغذی، ۵۰تومانی در سایزبندی‌های مختلف و ۱۰۰تومانی در مدل‌های متنوع داریم و چون خیلی اقتصادمان رو به جلوست و اصلاً سر جایش بند نیست، هی اسکناس‌های جدید تولید می‌کنیم. مثلاً یک زمانی به این نتیجه رسیدیم که اسکناس ۲۰۰۰تومانی هم باید داشته باشیم، بعد دیدیم با دوهزار تومان دیزی هم نمی‌دهند، ۵۰۰۰ تومانی هم چاپ کردیم، چند سال پیش کار به ۱۰هزار تومانی کشید و دیگر در سال‌های پیشِ رو، همه‌چیز بستگی به قیمت دیزی دارد.

ما یک چیزهایی هم داریم به اسم «چک پول» یا «تراول»، که بالاخره نفهمیدیم فرقش با اسکناس چیست و اصراری هم نداریم بفهمیم، چون دوست نداریم فرقش را توی چشم‌مان بکنند و ترجیح می‌دهیم سرمان به نان و ماست خودمان باشد.

علاوه بر این‌همه جور پول که داریم، جورهای دیگری هم داریم و هیچ‌جای دنیا جنسش مثل ما جور نیست:

ـ پول چایی:

پولی است که برای تأمین چای کارمندان و مسئولانِ ادارات پرداخت می‌شود و مبلغ آن بستگی به میزان اعلا بودنِ چای مصرفی، بزرگیِ لیوان و البته سایز دهانِ مصرف‌کننده دارد. تخمین اشتباهِ میزانِ پول چایی، ممکن است معامله را به هم بزند و با پرت شدن پولِ پرداخت‌شده توی صورتِ پرداخت‌کننده همراه باشد.

چایی آرام‌بخش است. پول چایی را برسانید تا اعصابِ مسئولِ مربوطه سر جایش باشد.

ـ پول زور:

یک‌جور نانِ بازو خوردن است. ورزش علاوه بر ارتقای سلامتیِ شما، در افزایشِ دورِ بازو هم مؤثر است و همین باعث می‌شود دیگران بدون توسل به ادوات خاص، به شما مبلغی مشتلق برای بر و بازو بدهند. حالا این زور، گاهی بجای این‌که توی بازو جمع بشود، توی امضای شما یا اقصی‌نقاطِ دیگر جمع می‌شود و به‌هرحال مردم خودشان ارزش‌ها را کشف می‌کنند.

ـ پول بچه‌ها:

این پول معمولاً در کسب‌وکارهای خُرد ردوبدل می‌شود و مسئولِ ارشدِ واحدِ صنفیِ مربوطه، آن را از خریدار طلب می‌کند. یک‌جور «پول زور» است، با لبخند و فوق‌لیسانس.

ـ پول توجیبی:

یک‌جور کلکِ مصلحتی است که والدین به بچه‌ها می‌زنند. یک مبلغی را هفتگی یا ماهانه به بچه می‌دهند و به کودک القا می‌کنند که این مقدار برای مخارجش کافی است و باید با مدیریت کردنِ آن، خودش همه احتیاجاتش را برآورده کند. معمولاً هم بچه‌ها فکر می‌کنند اگر پولی را که کلاً می‌شود در هفته با آن سه‌تا چیپس، یک سی‌دیِ کارتون و یک لپ‌لپ خرید، پس‌انداز کنند، بالاخره یک روزی باهاش دوچرخه یا تبلت می‌خرند و این به تقویتِ قوه تخیل کودک خیلی کمک می‌کند.

ـ پول مفت:

پولی است که پرداخت‌کننده، اصلاً از پرداختش راضی نیست و معتقد است صرفِ مخارجِ ناخواسته و غیرضرور شده. از مهم‌ترین مصادیقِ آن می‌توان به مالیات اشاره کرد که صاحبانِ سرمایه معتقدند: «از این پولای مفت نداریم بدیم».

ـ پول بادآورده:

پولی که بر اساسِ شایستگی‌های فردی به اشخاص می‌رسد، ولی چون راهِ رسیدنش معلوم نیست، احتمال می‌رود که باد آن را آورده باشد. در ممالکِ غربی، وظیفه باد را بابانوئل بر عهده دارد که البته پتانسیل بالایی برای این کار ندارد و ظرفیتش در حد کادوهای کوچک و جمع‌وجور است و سرجمع یک شب در سال می‌تواند یک نانی به دیگران برساند. ولی ما باد را داریم که انواع مختلف هم دارد و شب و روز و ماه و سال نمی‌شناسد و دائماً به این و آن پول‌رسانی می‌کند، با تِرن‌اوِرهای آنچنانی. طرف شب توی زیرزمینِ اجاره‌ای در شلتوک‌آباد می‌خوابد، صبح توی پنت هاوسِ زعفرانیه چشم باز می‌کند. اینها همه کار باد است و هیچ‌کجای دنیا، بادهای ما را ندارد. تجربه نشان داده مَثلِ «بادآورده را باد می‌برد» فقط برای تضعیف روحیه بوده و هیچ ارزش قانونی دیگری ندارد.

ـ پول خون بابا:

مقدار وجهی است که برخی فروشندگانِ کالا و خدمات، بر قیمتِ واقعی اضافه می‌کنند. این وجه معمولاً از کسانی که در باغ نیستند، بخصوص در شهرهای توریستی طلب می‌شود.

بهداشت پول

گروهی برای این که دیگران هرچی پول توی دست‌شان بود بیندازید زمین، شایعه کردند که: «پول چرک کف دست است». بعد، چرک‌هایی را که دیگر کف دستِ کسی نبود، خیلی تمیز جمع کردند. اگر بنا بود پول چرک باشد اینها باید الان توی شیشه الکل زندگی می‌کردند، اما در یک‌جاهایی زندگی می‌کنند که هرچند ممکن است هم شیشه باشد هم الکل، ولی خیلی جاهای سوررئالی است و آدم نمی‌داند آن جاها را از روی فیلم‌ها ساخته‌اند یا فیلم‌ها را از روی آنها ساخته‌اند. البته انصافاً هنوز جوی عسل و اینها در محل سکونت آنها دیده نشده، که باز هم نمی‌دانیم جویش جلوی دید نیست یا اصلاً لوله‌کشی شده.

پول ظاهراً یک ربط مستقیمی به کفِ دست دارد، که هم گفته‌اند مثل چرک کف دست، میرا و نماندنی است ـ مکانیک‌ها مستثنی هستند ـ و هم می‌گویند اگر کف دست‌تان بخارد نشانه آمدن پول است. البته خب وقتی کف دست چرک شود می‌خارد و مایه‌اش یک حمام رفتن است. ولی این چیزی از ارزش‌های کف دست در امور پولی کم نمی‌کند و حتی حرفه پردرآمدِ کف رفتن هم ناظر بر همین معنی است.

با این‌که پول، چرک کف دست نیست، ولی پول، تمیز و کثیف دارد. پولِ تمیز که خب مشکلی ندارد. و اما پولِ کثیف، به پولی گفته می‌شود که از یک جای کثیفی درآمده باشد. توضیحش کمی سخت است، چون مثلاً بعضی‌ها از «تخلیه فاضلاب» پول درمی‌آورند، ولی پول‌شان در حد «آب مقطر» تمیز است و می‌شود باهاش آمپول زد، ولی بعضی‌ها هم کارشان خیلی لوکس است ولی درآمدشان به‌اندازه جوراب رونالدو بعد از بازی فینالِ لیگِ قهرمانان، بو می‌دهد. پس مهم این نیست که «پول از کجا درمی‌آید»، مهم این است که «پول از کجا درمی‌آید.» به همین روشنی.

حالا اگر احیاناً با پولِ کثیف برخورد کردید، هیچ نگرانی به خود راه ندهید. چون علم پیشرفت کرده و دیگر یک کسانی را داریم که تخصص‌شان همین شستنِ پول است. فقط کافی است همان‌طور که لباسِ کثیف‌تان را می‌دهید اتوشویی، پولِ کثیف‌تان را هم بدهید «پولشویی». مثل دزدی هم نیست که اسمش بد باشد؛ اسمش هم دیگر شیک شده و اگر گیر هم بیفتید، هم اسمِ جرم‌تان خیلی محترمانه است، هم اسمِ خودتان مخفف می‌شود و آقای «میم» و خانم «شین» می‌شوید و آخرش هم «جیم» می‌شوید.

پول به‌مثابه حق

مستقیم صحبت کردن درباره پول، یک شبهاتی ایجاد می‌کند. همان‌طور که یک‌عده ترجیح می‌دهند از «همسر»شان با عنوان «مادر بچه‌ها» یاد کنند یا بروند منزل، پیشِ «منزل»، یک‌عده هم ترجیح می‌دهند وقتی پول می‌خواهند، پای «حق» را وسط بکشند. چون به‌هرحال به «پول» گفته‌اند کثیف و چرک و کلاً خیلی حرف پشتش هست، ولی «حق» خیلی دوزِ رستم و چه‌گوارا و لوترکینگش بالاست و خیلی هم «گرفتنی» است؛ برعکسِ پول که هی مجبوری اعلام کنی «اصلاً کی حرف پول زد؟» و «پولش که مهم نیست».

در همین راستا، انواع حق به وجود آمد. از جمله: «حق الزحمه»، «حق الوکاله»، «حق التحریر»، «حق التألیف»، «حق التدریس» و غیره، که گاهی خیلی هم تخصصی می‌شود. مثلاً تا همین اواخر هر کاری که می‌کردید، از گرفتنِ ناخنِ قاطر تا دوشیدنِ مارماهی، به مزدش می‌گفتند «حق العمل». اما علم پزشکی پیشرفت کرد و از جمله این پیشرفت‌ها این است که مریض قبل از عمل، علاوه بر حقوقی که بیمارستان به دکتر می‌دهد، یک پولِ جداگانه‌ای را از روی محبتِ ذاتی و در کمالِ رضایتِ قلبی، به دکتر می‌پردازد، که به آن «حق عمل» می‌گویند. این بیت سعدی هم ـ که نشان از اشرافش بر علم طب دارد ـ ناظر بر همین معنی است:

هر که نان از عملِ خویش خورد

منتِ حاتم طائی نبرد

یا مثلاً یک پول‌هایی هست که برای کاری نکردن به آدم می‌دهند. مثلاً یک‌جور پول هست که برای حرف نزدن می‌دهند با عنوان «حق السکوت» که خیلی منبع درآمدِ مطمئن و مادام‌العمری هم هست و هیچ تخصصی هم لازم ندارد.

خط فقر چیست؟

خط فقر تعریفش درست مثل خط استواست. خط فرضی و شمال و جنوب و اینها. این‌که خط فقر کجاست مهم نیست، مهم این است که خوش‌خط باشد، تراز هم باشد. یعنی شاغول هم که می‌گذارید کج نباشد. به‌هرحال توی در و همسایه آبرو داریم، پس‌فردا پشت‌مان حرف نباشد، خیلی خط فقرمان آبرومند و در شأن باشد که به وقتش خواستیم روش دیوار بکشیم، دیوار کله نکند. موقعِ سفیدکاری هم خوب بشود ماله‌کشی کرد که حسابی و قابل ارائه باشد.

دوره گذار

امروزه، هی روز‌به‌روز بر تعداد چیزهایی که می‌شود با پول خرید افزوده می‌شود و معلوم نیست این خاصیت چیست. خب ما «عرقِ زیره» می‌خوریم و خاصیتش این است که گرمی‌مان می‌کند، یا «عرقِ کاسنی» می‌خوریم و خاصیتش این است که سردی‌مان می‌کند، ولی معلوم نیست چی زده‌ایم که قدرت خریدمان بالا رفته. از شیر مرغ تا جان آدمیزاد و آدمیزاد را می‌شود خرید.

الان چیزهای انتزاعی هم قابل خرید و فروشند. اگر شما برای وام ضامن بخواهید، بانک یک موجودِ دسته‌چک‌دار با گردش مالیِ بالا را به‌عنوان ضامن قبول می‌کند. یعنی چکِ ضمانت را می‌گیرد، «اعتماد» را به شما می‌فروشد. یعنی الان دو جور ضامن بیشتر نداریم: یکی آن‌که روی نارنجک است، یکی هم آن‌که دسته‌چک دارد.

اصلاً راستش تمام مطالب این شماره سه‌نقطه برای همین نوشته شده‌اند. برای آن که کاملاً وضعیتِ این دوره گذار را روشن کرده باشیم، و بدانیم امروز وقتی از پول حرف می زنیم، دقیقاً از چی حرف می‌زنیم.

دیدگاهتان را بنویسید

Please enter your comment!
Please enter your name here